من به دوستی شک دارم. به حرفهایی که آدم‌ها می زنند شک دارم. به خلوص نیتم وقتی ستایش را می بوسم شک دارم. به خوبی خودم شک دارم. به عشق به خودم شک دارم. به عشق شک دارم. به افتخاری که Mace به من می کند شک دارم. به نفرتی که از خدا دارم شک دارم. به خوبی ریاضی شک دارم. به کاربردی بودن نجوم شک دارم. به فاصله‌ی خدا از زمین شک دارم. به حس خودم به مامان٬ به حس مامان به من شک دارم. به آمریکا شک دارم. به افغانستان شک دارم. به نفرت خودم از آدم ها شک دارم. به علاقه‌ی خودم به آدم‌ها شک دارم. به فردینا شک دارم. به پارمیدا شک دارم. به مموش شک دارم. به رنگ زررد شک دارم. به آسمان شک دارم. به زیبایی ستاره ها... به زیبایی مسحور کننده‌ی ستاره ها شک دارم. به دلقک ها شک دارم. به کتاب ها شک دارم. به پاکی خودم در آن شب پنج سالگی که با گریه بیدار شدم و گفتم ‍‍-نمیخوام برم جهنم- شک دارم. به آینده‌ی خودم شک دارم. به فردا شک دارم. به روز سه شنبه شک دارم. به دلتنگی خودم به آغای شک دارم. به دلتنگی خودم به آغای شک دارم. به علاقه‌ی خودم به مادربزرگ شک دارم. به نفرت خودم از خدا شک دارم. به وجود خدا شک دارم. به دنیای بی‌خدا شک دارم. به سوال هایی که دارم شک دارم. به زن ها شک دارم. به مرد ها شک دارم. به دوست ها شک دارم. به خالص بودن این نوشته شک دارم. به بیقراری خودم٬‌ به آهنگ های ایناودی٬ به زیبایی دنیا٬ به ارزش زندگی٬‌ به عدالت خدا٬ به نامردی خدا٬‌ به پـــــــچــــــیده بودن شرایط شک دارم. به قبول داشتن قیافه‌ام شک دارم. به ترسم دم غروب وقتی از بیحس می شوم و خورشید نمی تابد و خدا نیست شک دارم. به نبودن خدا شک دارم. حتا یک اتمینان در طمام ششسد و چند عظله و دوسد و چند استخان بدنم نیست.